احساس می کنم داری با یه لبخند آشنا ، رد خط خطی های ذغالم رو ، رو ورق سپید دنبال می کنی، صبورانه...
آرزو می کنم و خط می کشم ، می خندم و محو می کنم ، اشک می ریزم و پاک می کنم... تو رد ذغال رو دنبال می کنی، صبورانه...
گاهی به تو نگاه می کنم، لبخندت عمیق تر میشه ، ذغال رو محکم تر فشار می دم ، دستم تیر میکشه ، تو شونه هامو مالش می دی ، صبورانه...
خدایا! خسته میشم ، کاغذ رو پاره می کنم ، ذغالم رو زیر پا له می کنم ... تو آغوشتو باز می کنی ، نوازشم می کنی صبورانه ، معبودانه...
معبود من ! چه لذتی داره خالق بودن و صبورانه مخلوق رو نظاره کردن... دوست دارم
سوره واقعه آیه 57:
نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ
ماييم كه شما را آفريدهايم پس چرا تصديق نمىكنيد

آمین
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط سمیه عبداله پور
|

