تبليغاتX
آمّین
آمّین

امروز یه اتفاق خوب افتاد! (چون این اتفاق احتمالا" فقط منو هیجان زده می کنه نمیگم تا همینطور خوب بمونه!!)

خداجون ، نشونه ها رو که میچینم کنار هم از همیشه بیشتر دوست دارم... امروز دوست دارم اینطور صدات کنم: خدای آرزوها، خدای رویاها... سپردم به تو اینهمه رویارو... دوست دارم .
 ................................. * * *.............................

دور روز از اون اتفاق خوب می گذره! این دو روزه ده بار اومدم پست خودم رو خوندم...
نشونه ها رو که میچینم کنار هم از همیشه بیشتر دوست دارم! خوشحالم که اون روز این مطلب رو نوشتم. بعد از ظهر اون اتفاق منو تشویق کرد که برم پاستل و مقوا بخرم برای نقاشی. تو راه بعد از مدتها دوباره ویترین اون کتاب فروشی دوران بچگیم که کلی ازش خاطره دارم نظرم رو جلب کرد! کتاب پیامبر جبران خلیل جبران با ترجمه دکتر الهی قمشه ای! یهو برگشتم به 7 ، 8 سال پیش... اون موقع ها که خوندن یه کتاب از جبران (نامه های عاشقانه یک پیامبر) اونقدر عاشقم کرد که سالهاست برای زمین و زمان نامه می نویسم، به شوق اینکه یه روز یکی از نامه ها برسه به کسی که باید! اونوقت منم بشم جبران!
بی درنگ رفتم و کتاب رو خریدم! یه چرای بزرگ تو ذهنم نقش بست! چرا وقتی یه کتاب معمولی میتونه اینقدر مسیر زندگی آدم رو تحت تاثیر قرار بده ، من اینقدر کتاب خوب رو نخونده رها کردم!؟
راستی که خداجون
نشونه ها رو که میچینم کنار هم از همیشه بیشتر دوست دارم!

                                                                                                   آمین


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط سمیه عبداله پور |
قالب وبلاگ