تبليغاتX
آمّین
آمّین
"دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم!
آن سوی هر چه حرف و حدیث امروزست
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است
می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم
می توانیم دمی در برابر جهان
به یک واژه ساده قناعت کنیم
من حدس می زنم از آواز آن همه سال وماه
هنوز بیت ساده ای از غربت گریه را به یاد آورم...
بیا برویم..."


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط سمیه عبداله پور |

بلاخره تموم شد! اولین سفارش نقاشیم ،پرتره رادین کوچولو! سختمه که دیگه مال من نباشه، اما این باید اتفاق بیفته..دیشب به این موضوع خیلی فکر کردم، مرور کردم چیزهایی که داشتم و روزگار به زور ازم گرفت و من خیلی تلاش کردم برای حفظش ، چیزهایی که دوسشون داشتم برای حفظش تلاشی نکردم و روزگار ازم گرفت و چیزهایی که خیلی دوسشون داشتم و خواستم که دیگه مال من نباشند... دیشب بازم خواستم این احساس عجیب رو تجربه کنم!

وقتی ساعتها وقت می ذاری و منتظر متولد شدن یه نقش رو کاغذ می شی وارد بازی مادر و فرزندی شدی، شایدم یه تجربه کوچیک از خالق و مخلوقی... خدایا! چقدر دوست دارم که مخلوق توام و تو اینهمه منو دوست داری... 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط سمیه عبداله پور |

سوفوکلس! تازه به اندازه 2 صفحه دربارش خوندم، مرد غزلها و داستانهای غم انگیز...سوفوکلس در تمام رشته های هنری به قول صالح اعلاء کاربلد بوده ... راستی ! سوفوکلس از یه غم بزرگ به هنر رسید یا این هنر که غم های بزرگ رو برای هنرمند به ارمغان میاره؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط سمیه عبداله پور |

هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود

هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد

و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما می جوشد

اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند

مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

دکتر علی شریعتی          

قفس کوچک استخوانی...

قفس کوچک استخوانی من ...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 توسط سمیه عبداله پور |

فقط همین!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط سمیه عبداله پور |
قالب وبلاگ