و خدایی که در این نزدیکی ست...

آمین...
برای دوست خوبم، رهسپارکوی دوست :
چی بنویسم خانمی... پاییز داره تقویم زندگی رو تنها می نویسه، به تنهایی می نویسه!... پاییز که از راه می رسه منو دیگه رو زمین پیدا نمی کنی ... لابه لای برگهای زرد و نارنجی این تقویم ، با هوهوی باد، گم می شم تو نیلی آسمون ، با آسمون بغض می کنم و یک فصل بارون می شم... یه فصل بارون... می چکم رو گونه شمعدونی مهربون... دستت رو بکش رو گونت خانمی...پاییز برای من و تو می نویسه... وه که چه خیال انگیز می نویسه...

دلهایی که در بهاررمضان
به شکوفه نشستید، رایحه خوش آمرزش را از خاطر نبرید، این درخت حتما"
به بار مبنشیند... خدایا! کمکمان کن سرمای سخت زمستان از خاطر برود با گرمای توکل
به تو ! با تو حال و هوای این باغ همیشه بهاریست، خدای شکوفه ها! صدای آمین در باغ
می پیچد و رنگین کمان اجابت تو لبخند می زند...
آمین یا رب العالمین

علی جان! امشب برایت نمی نویسم... نقش می زنم...

