تبليغاتX
آمّین
آمّین

این روزها که هوا نه سرد است و نه گرم ... نه آسمان آفتابی است و نه ابری ... این روزها که نه حنگ است و نه صلحی ... نه شادی هست و نه غمی ... این روزها که نه تولدی است و نه مرگی ...نه سهرابی است و نه نوش دارویی... این روزها که نه در تقویم است و ....

این روزها من از حرارت آه کشیدن های پی در پی قلبهای تیتانیومی، سردم می شود ، از گرمای دستانی که با مهربانی، دستانم را به سردی می فشارند می سوزم ... این روزها خورشید کچی روی دیوار اتاق ام می بارد و ابرها اصلا" سخاوتمند نیستند... این روزها جنگی که برای صلح برپا شده است هیچ شهید همیشه زنده ای ندارد و  غنیمت جنگی اش فقط شکم های از شعار ورم کرده را پر می کند...  این روزها شادی ، حاصل غم های یزرگ ساعتهای تنهایی است و عجیب است که غمها از شادیهای کوچک زاییده می شوند!... این روزها که مرگ را اتنخاب نمی کنیم چگونه زیستن را از یاد برده ایم ... این روزها سهراب ها چشم به راه نوش دارو نیستند و ...

این روزها در تقویم نگاشته نمی شوند و فرداها بی مقدمه امروز از راه می رسند ، بی مقدمه ...

خدایا ! از جمع اینهمه اضداد می ترسم ... از اینهمه بودن و نبودن از اینهمه دیدن و ندیدن ... ایمان دارم که تو نه آفتاب را از زمینیان دریغ کرده ای نه باران را ، نه شادی را حرام کرده ای و نه غم را قوت غالب ، می دانم که جنگجویان بیرق را اشتباه الم کرده اند و تنها راه به سوی بهشت هنوز از زمین می گذرد... می دانم که تو هنوز بلند ترین آمین ها را ازگوشه کنار همین دنیا می شنوی ... راه را نشانمان بده تا همدیگر را پیدا کنیم ، تو برایمان دعا کنی و ما همه باهم آمین بگوییم...

  آمین یا رب العالمین

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 توسط سمیه عبداله پور |
قالب وبلاگ